به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، نشست سوم از سلسله نشستهای علمی «اخلاق مقاومت» با موضوع «کنشگری اجتماعی در مقاومت به مثابه سکوی جهش سلوک اخلاقی»، امروز چهارشنبه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ به همت بنیاد علمی ـ فرهنگی هاد در قم برگزار شد.
به گفته حجتالاسلام قاسمی دبیر این نشست، بنیاد هاد در راستای اهداف خود و با توجه به شرایط کنونی جامعه، میکوشد در مسیر تبیین، تألیف و گردآوری منشور اخلاق مقاومت گام بردارد و پشتوانه علمی و اخلاقیِ لازم را برای این حضور اجتماعی فراهم سازد. در همین راستا، تلاش شده است نشستهایی با حضور استادان مختلف و با موضوعات متنوع برگزار شود تا در ضمن آنها، ابعاد گوناگون این مسئله بررسی شود و هر یک، بخشی از پازل این منظومه را تکمیل کند تا منشور مورد نظر هرچه زودتر تدوین شود.
ضرورت حضور در میدان
حجتالاسلام والمسلمین محمد سلطانی به عنوان کارشناس در نشست سوم از سلسله نشستهای علمی «اخلاق مقاومت» با موضوع «کنشگری اجتماعی در مقاومت به مثابه سکوی جهش سلوک اخلاقی» با تأکید بر اینکه حضور در میدانهای اجتماعی نه تنها منافاتی با سلوک اخلاقی ندارد، بلکه بخشی از فرایند تکامل عقل عملی و سلوک انسان است، گفت: در شرایطی که «تجمعات شبانه» به یکی از عرصههای اجتماعیِ ابتلای مؤمنان تبدیل شده، کنار کشیدن از این صحنهها میتواند به تضعیف مسیر سلوک فردی و اجتماعی بینجامد و حتی زمینه استیلای جریانهای باطل بر عرصه عمومی را فراهم کند.
استاد حوزه تصریح کرد: از منظر مطرحشده در این بحث، ترک چنین میدانهایی میتواند به نقصان در فعلیت یافتن برخی مراتب عقل عملی و در نتیجه کاهش بهره انسان از معرفت بینجامد.
وی همچنین با اشاره به آسیبهای محتمل در تجمعات شبانه افزود: اینگونه حضورها تنها در صورتی میتواند در خدمت سلوک اخلاقی و مقاومت دینی قرار گیرد که با نیت الهی، رعایت موازین شرعی و پرهیز از مصادره شدن به وسیله انگیزههای انحرافی همراه باشد. سلطانی هشدار داد که اگر این اجتماعات از مدار شریعت، اخلاص و جهتگیری ایمانی خارج شوند، امکان نفوذ نیتهای شیطانی، انحراف در شعارها، برجستهسازیهای رسانهایِ نادرست و حتی تضعیف برخی ارزشهای دینی در افکار عمومی پدید میآید؛ از این رو صیانت از جهت الهی این اجتماعات، شرط بهرهمندی صحیح از ظرفیت اخلاقی و تربیتی آنهاست.
متن کامل سخنان ارائهشده از سوی کارشناس نشست به شرح ذیل است:
پرسش از نسبت سلوک و حضور اجتماعی
گاهی این پرسش مطرح میشود که فارغ از بررسی اخلاقیِ حضور در این اجتماعات، آیا از زاویه سلوک اخلاقی نیز کسی که در مسیر سلوک قدم برمیدارد، میتواند به این حضور اجتماعی نگاه کند و آن را ابزاری برای رشد و ارتقای سلوک اخلاقی خود بداند؟ باید گفت غرض خلقت انسان، در یک کلمه، رسیدن به معرفت است. همه امور باید در همین مسیر رقم بخورد و هیچ شأنی از شئون زندگی انسان بیرون از این غایت معنا پیدا نمیکند.
برای اینکه انسان بتواند به این نقطه برسد، باید حرکتی هوشمندانه و قاعدهمند در او شکل بگیرد؛ زیرا با حرکت آشفته، انسان به این مقصد نخواهد رسید. علت آن است که قوای ساختاری انسان متعددند، اما قله قوای ساختاری او، قوه اندیشه است. این قوای عقلی، متصدیِ مقصد خلقت انساناند. اگر قوای عقلی در ساختار انسان در صدر قرار نگیرند، از آنجا که انسان قوای متعددی دارد و هر قوهای اقتضایی در رفتارها، اخلاق و حتی اندیشهها دارد، انسان دچار اضطراب در رفتار و اندیشه میشود. این امر باعث میشود محور واحدی در حرکتهای او شکل نگیرد و نتیجه آن، اتلاف عمر انسان باشد.
سلوک معرفتی و نسبت آن با اجتماع
گاه تصور میشود که سلوک معرفتی با حضور اجتماعی تنافی دارد و اگر کسی بخواهد در سلوک اخلاقی موفق باشد، باید عزلت اختیار کند و از اجتماعات دور باشد. برای بررسی درستی یا نادرستی این ادعا باید گفت قوای عقلی در انسان باید در سه ساحت ظهور کند و نتیجهی این سه ساحتِ ظهور، همان قله معرفت است.
در ساحت اول، قوای عقلی انسان در مرتبهای نازلتر و در ساحت قوای وهمی حضور دارند. این قوا باید پرورش پیدا کنند و نظام بگیرند تا در این مرحله، قوای عقلی حاکم شوند و نتیجهای را که انتظار میرود به انسان بدهند.
آنچه در کتب فلسفی از آن با عناوینی چون عقل هیولایی، عقل بالملکه و عقل بالفعل یاد میشود، ناظر به همین مراحل قوای عقلی است که باید سازمان پیدا کنند. به تعبیر اساتید و بزرگان، این مرحله، درس خواندن، فکر کردن، توسل و عنایت میخواهد تا انسان بتواند دستگاه اندیشه انسانی را در خود فعال کند و اندیشهای استخراج کند که خروجی آن، «باید» و «نباید» در حوزه رفتارها باشد؛ همان چیزی که مسیر معرفت را شکل میدهد. یعنی این نظام عقلی، انسان را به یک سبک رفتاری صحیح سوق میدهد و او را در فهم میزانِ رفتارهای صحیح و ناصحیح موفق میسازد. این، یک مرحله است.
ساحت نخست عقل و جایگاه وحی
آن چیزی که ما در حوزههای علمیه دنبال میکنیم، همین مرحله است. طلاب علوم دینی باید قوای عقلی را در همین ساحت اول، که به تعبیر صدرالمتألهین «ساحت نازل عقل» است، سامان دهند. این قوای نازل در ساحت قوای وهمی باید نظام بگیرند و نتیجه این نظاممندی، اندیشهای استوار و صحیح است.
ساماندهی این ساحت را نیز باید با استمداد از وحی و اولیای الهی به دست آورد. اگر ما به علوم مراجعه میکنیم، این علوم نمیتوانند مرجع نهایی ما باشند؛ زیرا عقلِ کل و کلِّ عقل، صاحب وحی است و ما نقل را در برابر عقل قرار نمیدهیم؛ بلکه نقل، خود کانون عقل است.
از این رو، حدیث ثقلین همه اینها را پوشش میدهد؛ حتی کوششهای علمی انسان را. اگر انسان از محضر قرآن و اهلبیت (ع) غایب شود و صرفا به اندیشههای آزادِ عقلیِ بشری مراجعه کند، ایمن نخواهد بود. بلکه باید با استمداد از عقلِ در اختیار انسان و نیز وحی، این مرحله را در خود سامان دهد و به اندیشه صحیح برسد.
اگرچه اکثر انسانها شاید زکاوت و هوش لازم را برای سامان دادن مستقیم این مرحله نداشته باشند، از این رو قرآن جایگزین قرار داده است. نوع انسانها که صاحب هوش و زکاوت بلند برای تحصیل اندیشه نیستند، باید ملازمت و مصاحبت داشته باشند و گوش شنوا پیدا کنند. این مرحله اول است و خروجی آن این است که انسان چه کارهایی را باید انجام دهد و چه کارهایی را نباید انجام دهد.
ساحت دوم عقل و اعتدال شئون نفس
مرحله دومِ نظامگیری قوای عقلی در ساختار انسان، مربوط به قوایی است که در شئون نفس ظهور و بروز میکند؛ یعنی در شئون شهوی، غضبی و ترکیب این دو. منشأ رفتارها نیز همینها هستند.
در این مرحله، رفتارهای صحیحی که از آن اندیشه صحیح اخذ شدهاند، انسان را به اعتدالِ شأنی در شئون نفس میرسانند. خوراک، یک شأن از شئون انسان است؛ پوشاک، شأنی دیگر است. تعاملات نیز با همه گستره خود، از تعامل با خانواده و همسایه گرفته تا تعامل با حاکمان و مواجهه با حوادث اجتماعی، همگی از شئون انساناند. در همه اینها رغبت و تنفر وجود دارد که منشأ آنها قوای نفسیِ شهوی، غضبی و ترکیبیِ آنهاست.
انسان باید رفتار خود را میزان کند تا این شئون، بر اثر رفتارهای صحیح، به اعتدال برسند و این اعتدال، بستر ظهور انوار حق در این شئون شود. از این رو، تا انسان به این اعتدال در شئون نفس نرسد، قوای عقلی در این شئون نفسی او ظهور پیدا نخواهند کرد و عقل خوراک شکل نخواهد گرفت.
عقلِ خوراک، غیر از علمِ خوراک است. علمِ خوراک را در همان ساحت اول قوای عقلی میتوان به دست آورد، اما عقلِ خوراک با علمِ خوراک تفاوت دارد؛ زیرا در عقلِ خوراک، شناخت انسان مفهومی نیست، بلکه نوعی جذب و انجذاب میدانی است. از این رو، میل، متعلق به نفس است و ظهور، متعلق به عقل. بنابراین، میل در اینجا میل افراطی یا تفریطی نیست، بلکه میل اعتدالی است. اگر عقل در آن شأن ظهور پیدا کرده باشد، شخص را در میدان به آنچه باید، سوق میدهد یا او را از آنچه نباید، منصرف میکند و برای او حب و بغض میدانی پدید میآورد.
انسان گاه میل دارد غذایی بخورد و منشأ این میل نفس نیست، بلکه منشأ آن ظهور نوری از عقل در شأنی از نفس است؛ از این رو میتوان از «عقلِ خوراک» سخن گفت. وقتی انسان به اعتدال میرسد، باید از آن محافظت کند. اما وقتی نور عقل در نفس ظهور کرد، انسان در این شأن اهل حق میشود. این، ساحت دوم است. خروجی این مرحله، تولد عقلیِ مجرد در انسان است؛ عقلی هستییاب و حقیقتیاب که ورای قوا فعال میشود.
حضور اجتماعی، بخشی از سلوک
حال این پرسش مطرح میشود که آیا حضور انسان در میدانهای اجتماعی، منافی سلوک است یا نه؟ پاسخ آن است که نه تنها منافی سلوک نیست، بلکه بخشی از سلوک است.
در همین مرحله دوم، که عقل عملی و عقل شأنی مطرح است، اگر بخواهیم همه جنود عقل در شئون نفس ظهور و بروز پیدا کنند، باید همه رفتارهایی که منشأ اعتلای ما هستند، از ما صادر شوند. اگر یکی از آنها صادر نشود، این ساحت ناقص خواهد شد و نتیجه این نقصان را در مرحله بعد مشاهده خواهیم کرد.
اکنون پدیده اجتماعیِ تجمعات شبانه رخ داده است و ما در وضعیتی قرار گرفتهایم که با نوعی نبرد فی سبیل الله مواجهیم؛ نبردی که با تحول در نوع عمل در زمان ما، عرصهاش گسترده شده و در همه فازهای زندگی ما امتداد پیدا کرده است. یکی از این عرصهها، همین عرصههای اجتماعی است. امروز اگر در خیابانها حضور پیدا نکنیم، ممکن است حکومت را شیاطین مصادره کنند و مصادره حکومت توسط شیاطین، تیر خلاصی است بر همه حرکتهای فردی و سلوکی.
شرکت نکردن در این اجتماعات، موجب استیلای شیاطین میشود؛ استیلایی که حتی به فردی که در پی سلوک فردی است نیز اجازه نمیدهد در غار تنهایی خود به سلوک بپردازد. پس این، ابتلایی است که انسان در راستای سلوک فردی خود نیز به آن نیاز دارد.
از جهت فردی نیز اگر انسان در خیابان حضور پیدا نکند، قوای عقلی او به کمال خود نمیرسند و عقل خاصی در او ظهور پیدا نمیکند. نتیجه این امر، نقصان در عقل معرفت و در نتیجه، نقصان معرفتی است.
اینکه گاهی دیده میشود از برخی اهل معرفت سخنانی صادر میشود که با واضحات شریعت و عقل در تضاد است، به همین مسئله باز میگردد؛ یعنی شاکله سلوکیِ او به طور کامل بسته نشده است.
عزلت موقت و حضور کامل
بنابراین ما چارهای نداریم جز اینکه برای تکامل عقلی در خود، یعنی آن عقلی که پایه عقل معرفت است، در همه رفتارهایی که محل ابتلای ما هستند و نسبت به آنها حب و بغضی در نفس ما وجود دارد، حضور داشته باشیم.
وقتی مجموع روایات را نگاه میکنیم، درمییابیم که آن عزلتی که در روایات آمده، به این معناست که انسان برای مسلط شدن بر خود، گاهی به یک دوره موقتِ دوری از اجتماع نیاز دارد؛ چرا که ممکن است در متن اجتماع، آن سلوک لازم را نداشته باشد و تأثیرپذیر باشد. در اینجا یک انزوای موقت برای مسلط شدن و سپس حضور مؤثر در اجتماع لازم است.
همچنین اگر انسان فقط به مطالعات بسنده کند، در ساحت علم موفق نمیشود؛ بلکه باید بهره بگیرد. گاهی برخی بزرگان میخواستند نهجالبلاغه را بفهمند، به پای ضریح حضرت رضا (ع) میرفتند؛ چون انتظار یاری از حضرت داشتند. اگر توفیق الهی نرسد، انسان بهرهای نمیبرد. بله، ممکن است انسان طوطیوار مطالبی را کسب کند، اما اینکه ملاصدرا میگوید توفیقات علمی را در محضر حضرت معصومه (س) کسب میکردم، معنایش این است که طلبه موفق باید هم خوب درس بخواند و هم در فاز توسل تلاش داشته باشد. از همین روست که در مقاصد علمی، باید بنبستهای علمی را با توسلات از پیش رو برداشت.
نقص سلوک با ترک برخی عرصهها
گاهی انسان در همه شئون کار کرده است، اما مثلا در بحث تعامل با خانواده یا اجتماع مشکل دارد. عقل معرفت، ورای اینهاست، اما رسیدن به آن، از مسیر سامان یافتن همین شئون میگذرد.
حضور در عرصههای اجتماعی، تجمعات خیابانی، جبهههای مقاومت و هر عرصه دیگری، از جمله رفتارهایی است که ما برای رسیدن به کمال عقل عملی در مرحله دومِ ساماندهی قوای عقلی به آنها نیاز داریم. کسی نمیتواند بگوید «من نمیآیم»؛ زیرا در این صورت، بخشی از کمالات خود را حذف کرده و دیگر دست او به این بخش نخواهد رسید.
هر رفتاری که محل ابتلای انسان است، یا «باید» است یا «نباید». برای اینکه قوای عقلی انسان سامان بگیرد، باید «باید»ها را انجام دهد و «نباید»ها را ترک کند. اگر چنین نشود، قوای عقلی در انسان سامان نخواهد گرفت و او به کمال عقلی نخواهد رسید.
عرفانهای نوظهور و ورود ناصحیح به معرفت
در خصوص مرتاضها و عرفانهای نوظهور نیز باید گفت ورود به عالم معرفت، منحصر به مؤمن و غیر کافر و غیر منافق نیست؛ اما ورودِ غیر فرمولی و ناصحیح به عالم معرفت، یک دستاورد بیشتر ندارد و آن، نهادینه شدن شیطان است؛ زیرا از منظری وارد شدهاند که خود، حجاب حقیقت توحیدی است.
ورود به عالم معرفت از مسیری که انبیا فرمودهاند، یعنی همان صراط مستقیم، فرمول خاصی دارد و اگر کسی در این فرمول نقیصهای ایجاد کند، حظ و لذت او از معرفت توحیدی دچار نقصان میشود.
مراتب کمال در رفتارهای اجتماعی
به عنوان مثال، آب خوردن یک شأن است و نمیتوان آن را با شأن دیگری مقایسه کرد. آب خوردن نیز مدارج کمال دارد. اگر برای آن پنج مستحب فرض شود و انسان هر پنج مورد را رعایت کند، کمال رفتار صحیح را در این شأن به دست خواهد آورد.
در فاز حضور اجتماعی نیز چنین است. ممکن است کسی ده دقیقه بایستد و ادای تکلیف کند؛ دیگری در میدان راهپیمایی کند و شعار بدهد؛ دیگری پذیرایی را سامان دهد؛ و فرد دیگری افزون بر اینها، فعالیت فرهنگی نیز در خلال این تجمعات انجام دهد. اینها مراتب برترِ همان رفتارند. مثلاً کسی که ده دقیقه ایستاده، ارتباط خود را با این شأن برقرار کرده، اما مرتبهای پایینتر را طی کرده است؛ در حالی که کسی که فعالیت فرهنگی نیز کرده، قطعا مرتبه بالاتری خواهد داشت.
تفاوت رفتار عاقلانه با رفتار سطحی
در رفتارهای اجتماعی، حب یک شخص خاص یا جریان خاص، یا بغض نسبت به شخص یا جریان خاص، مبدأ دیگری دارد و قوای دیگری پشت این حب و بغض قرار دارند. وقتی کسی با صدق، طالب رسیدن به کمال الهی، یعنی قله معرفت باشد، افقهای پایین را انتخاب نمیکند؛ بلکه معرفت او یا از آغاز زیاد است یا در این مسیر تزاید پیدا میکند.
وقتی انسان به قله مدارج در این شأن برسد، آنجا عقل ظهور میکند و با ظهور عقل، این رفتار دیگر رفتاری صرفاً برآمده از هیجانات درونی نخواهد بود، بلکه تراوشی از قلب خواهد شد. در این صورت، رفتاری که در این فاز از انسان صادر میشود، با رفتارهای دیگران تفاوت خواهد داشت.
اینکه در روایت آمده است خوابِ عاقل از بیداریِ جاهل بالاتر است، یا مضامینی از این دست که تفاوت عاقل و جاهل را حتی در عرصه جهاد فی سبیل الله نشان میدهند، همه در صدد بیان اهمیت همین مسئلهاند.
الگوها و نقش تربیتی معاشرت
نشست و برخاست انسان گاهی چنان در رفتارهای او اثر میگذارد که اهمیت الگوها را به روشنی نشان میدهد. از این رو، الگوها بسیار مهماند.
در زمان ما، کاملترین الگوها، رهبر شهید انقلاب اسلامی و بزرگان دیگری هستند که بحمدلله حضور دارند و ما را راهنمایی میکنند. از این جهت، ما در زمینه الگو دچار نقیصه نیستیم.
نیت حضور در تجمعات
حضور ما در میدانها، از جهت انگیزه، بسیار مهم است. انگیزهها نباید حاشیهای شوند، بلکه باید متنی و بنیادین باشند. در این تجمعات، باید ارتباط انسان با خدا و حضرت حق برقرار شود. این اصلِ اساسی است. اگر این مسئله به حاشیه رانده شود، ممکن است منشأ تفرقه و اختلاف شود.
وقتی انسان برای خدا و برای اصلاح ساختاریِ خود به میدان آمده باشد، انگیزه او اهمیت پیدا میکند. انسان باید با وضو، مانند یک عبادت، و با ذکر در تجمعات حاضر شود. در مسیر نیز از اذکار مؤثر استفاده شود؛ مانند حدیث کسا، زیارت عاشورا، سوره فتح و دعای چهاردهم صحیفه سجادیه، تا بهرهها بالاتر برود.
خطر مصادره حرکت
در تجمعات شبانه، گاهی نیات شیطانی نیز وجود دارد. شیطان تلاش دارد این حرکت را مصادره کند؛ از این رو باید بسیار مراقب بود. شیاطین جنی، با واسطه شیاطین انسی، به دنبال مصادره این حرکت از طریق ایجاد نیتهای خلافاند.
هیچگاه هدف، وسیله را توجیه نمیکند؛ بلکه وسیله نیز باید مطابق هدف باشد. حرکتهای ما نباید خلاف شریعت باشند؛ زیرا در این صورت، شیطان نتایج این حرکت را مصادره میکند و اگر در این کار موفق شود، ما از حقیقت این حرکت خارج خواهیم شد.
حرکت به سوی حذف ظلم و تحکیم ظهور حضرت حجت(عج)، فرمول خاصی دارد و از هر مسیری نمیتوان به این نتیجه رسید. اگر ما به گونهای در تجمعات حاضر شویم که خلاف شریعت باشد، این نحوه حضور برای جذب نصرت پروردگار مناسب نیست. انسان موجودی ظریف، دقیق و لطیف است و حرکات اثر خود را بر او بر جای میگذارند.
ایران گفتنِ ما باید «للایمان» باشد، نه «للایران». بسیار فرق میکند که این ایران گفتن برای خودِ ایران باشد یا از آن جهت که این ایران، «بلدی از بلاد اسلام» و «بلدی از بلاد شیعه» است. «حب الوطن من الایمان» یعنی وطن برای ایمان است، نه ایمان برای وطن. باید در این مسائل دقت کرد؛ زیرا اینها ممکن است به شعارهای انحرافی تبدیل شوند و اگر جا بیفتند، اصلاح آنها بسیار دشوار خواهد شد.
حضور افراد کمحجاب در تجمعات
همچنین حضور افراد منکشفه در تجمعات شبانه، فی نفسه خوب است، اما نباید مدیریت این تجمعات به دست این افراد بیفتد. آمدن این افراد برای تبدیل شدنِ خودشان خوب است، نه برای اینکه آنها مرجع تبدیل شدنِ ما شوند.
اگر زنهای چادریِ ما ببینند ارزشی که به این افراد داده میشود بیشتر است، این مسئله باعث میشود ارزش حجاب در افهام ضعیف پایین بیاید؛ زیرا همه اهل بینش عمیق نیستند. گاهی رسانه برای تشویق عمومی، چنان بر این زاویه مانور میدهد که مناسب نیست. وقتی رسانه رسمی ما بر این مسئله مانور میدهد، این پیام را منتقل میکند که آن ضابطه پیشین دیگر وجود ندارد.
البته مقصود این نیست که باید با این افراد برخورد شود؛ بلکه این موقعیت، از بهترین فرصتها برای ماست تا بستههای تبلیغی مناسب برای ادراک و افهام آنان ارائه کنیم. این تجمعات شبانه در این ایام، بهترین زمان برای فهماندنِ آن چیزی است که میخواهیم به آنان منتقل کنیم؛ زیرا در این تجمعات ملائکه نازل میشوند و قلب آنان برای پذیرش مفاهیم ارزشمند دینی، مستعدتر است.
جایگاه دعا در این مقطع
همچنین در پایان باید بگویم که در این مقطع، نباید از دعا غافل شویم. چه در جبهه میدان جنگ و چه در میدان جبهه دیپلماتیک، این دعاها موجب دریافت رزق پروردگار میشوند. رزقسازِ اصلی، همین مناجاتها و گداییهایی است که ما در خانه خدا انجام میدهیم.
انتهای پیام











نظر شما